من یک قاتلم،چون راه می رم، خدایا مورچه ها را از سر راه من بردار ،مگه صداشو نمی شنوی؟ داره فریاد می زنه! مگه تو نیافریدیش؟
خدایا یه مورچه مرد. 2 مورچه ، 3 تا ، 4 ، 5 ...چرا به فریادش گوش ندادی؟مگه تو نیافریدیش؟من یه قاتلم چون راه می رم ، چون زندم، و ...
........................................
و انسان تنها موجودی است که جاودانه نیست چرا که تنها موجودی است که آگاهانه از مرگ می هراسد و وقتی ترسی از مرگ نباشد مفهومی برای مردن نمی ماند، پس این تنها انسان است که جاودانه نیست.
......................................
حرف هایی است برای نگفتن و ارزش هر کس به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد.
و فقط یک سوال می ماند: در کجای این عالم پلی شکسته که هیچ کس به سر منزلش نمی رسد؟
دسته بندی :هنر و عرفان و فلسفه


