انسان آنچنان که فهمیده می شود هست ، نه آنچنان که هست فهمیده می شود.
چقدر روح محتاج فرصت هایی است که در آن هیچ کس نیست. آن لحظه که بودن خویش ،انسان را از تمام آن چه که آن را بودن داده اند، رها می سازد.
من با نفی خویش خود را می آفریند و آن من که مخلوق دیگری است خود خالق می گردد و دیگری خویش را خلق می کند.
معشوق عاشق خویش را که از ماهیت خود پوست افکنده و در رهایی درد " نمی دانم چگونه بودن" آواره است، در آغوش وجود خویش می کشد.
دکتر علی شریعتی
دسته بندی :هنر و عرفان و فلسفه


