تبليغاتX
Architecture Intelligence



Architecture Intelligence

نبوغ معماری



نویسنده : محمد ناصری ; ساعت 10:19 روز شنبه سی و یکم فروردین 1387















فریدریش دانیل ارنست شلایر ماخر ( ۱۸۳۴ – ۱۷۶۸ ) را شاید نتوان یکی از بزرگترین فلاسفه آلمانی قرن هجدهم و نوزدهم دانست ( در کنار فلاسفه ای همچون کانت، هایدگر، هگل، مارکس و یا نیچه ) اما بی شک می‌توان او را یکی از فلاسفه درجه دوم این دوره در نظر گرفت.








هرمنوتیک جدید که خود متأثر از مبانی فکری جهان مدرن است نقشی مؤثر در تغییر جهت متفکران مدرن بر عهده داشته است. به مدد کار فکری متفکران این نحله است که ما شاهد نگاهی جدید به متن، جامعه، تاریخ و فرهنگ هستیم.
فریدریش دانیل ارنست شلایر ماخر ( ۱۸۳۴ – ۱۷۶۸ ) را شاید نتوان یکی از بزرگترین فلاسفه آلمانی قرن هجدهم و نوزدهم دانست ( در کنار فلاسفه ای همچون کانت، هایدگر، هگل، مارکس و یا نیچه ) اما بی شک می‌توان او را یکی از فلاسفه درجه دوم این دوره در نظر گرفت. او تنها یک فیلسوف نبود بلکه متخصص دوره کلاسیک و همچنین یک الهی دان نیز بود. اکثر آثار او در حیطه فلسفه مذهب می‌گنجیدند اما از ظر فلسفه مدرن به دلیل نظراتی که در باب علم هرمنوتیک دارد ( به عنوان مثال نظریه تفسیر ) دارای اهمیت زیادی است، البته نظریه ترجمه او نیز توجهات بسیاری را به سمت خود جلب کرده است.
فریدریش شلایر ماخر در سال ۱۷۶۸ در برسلو به دنیا آمد. پدر او یک روحانی انقلابی بود. او آموزش های اولیه را در مؤسسه " موراوین برترن " دید و در همین مؤسسه بود که علاقه خاصی به علوم انسانی پیدا کرد و توانست در این زمینه مطالعات زیادی داشته باشد. او در حالی که در پایه‌های فکری مسیحیت دچار شک و تردید شده بود در سال ۱۷۸۷ به دانشگاه لیبرال هال رفت. و در آنجا به تحصیل در رشته الهیات مشغول شد.
او به دلیل علاقه ای که به فلسفه و ادبیات داشت رشته فلسفه و لغت شناسی را در این دانشگاه به عنوان رشته دوم خود انتخاب کرد. شلایر ماخر در سال ۱۷۹۰ امتحانات الهیات را با موفقیت پشت سر گذاشت.
در این زمان او به طور ویژه و بسیار جدی به مطالعه فلسفه نقد کانت مشغول شد. حاصل این دوره مطالعاتی او را می‌توان در مقالاتی که بعدها منتشر کرد دید. از جمله این مقالات می توان به « در باب برترین خیر » ( ۱۷۸۹ )، « در باب آن چیزی که به زندگی ارزش می دهد » ( ۳-۱۷۹۲ ) و " در باب آزادی " ( ۳ – ۱۷۹۰ ) اشاره کرد که در آنها شلایر ماخر مفهوم کانت در باره " خیر برین " را به عنوان یک عامل لازم برای ایجاد شادمانی در بیابان اخلاقی رد کرد و همچنین ارتباط کانت با پیش فرض های زندگی بعد از مرگ روح و خدا را مورد تردید قرار داد و در نهایت یک نظریه ضد کانتی از علتمندی رفتار انسان مطرح کرد.
در سال ۴ – ۱۷۹۳ دو مقاله « اسپینوزا گرایی » و « ارائه نظام اسپینوزا » را درباره اسپینوزا نوشت. فاجعه اصلی که از این مقاله ها منتج شد اثر یاکوبی در سال ۱۷۸۵ « در باب تعالیم اسپینوزا، نامه هایی به آقای موز مندلسون » بود که از یک سو نقد شدید و اساسی ای بر اسپینوزا گرایی محسوب می شد و از سوی دیگر نشان دهنده تاثیرات کتاب « خدا » هردر در سال ۱۷۸۷ بود. « چند گفتگو » مقاله دیگری است که در آن شلایر ماخرسعی داشت فرمی از یگانه گرایی اسپینوزا را در ارتباط با ویژگی هردر شرح دهد.
او همچنین تلاش کرد با تطبیق این دیدگاه با مشخصه‌های اصلی فلسفه نظری کانت از آن دفاع کند. این دیدگاه اسپینوزایی جدید را می‌توان مهمترین نظریه شلایر ماخر درباره فلسفه مذهب دانست که آن را به طور کامل در کتاب « در باب مذهب: گفتارهایی درباره مخالفت های فرهنگی با آن » در سال ۱۸۰۶ منشر شد. این کتاب بارها تا سال ۱۸۲۱ تجدید چاپ شد و در سال ۱۸۳۱ شلایر ماخر با افزودن بخش تشریحات نسخه جدیدی از آن منشر کرد. او در این کتاب در جستجوی حفظ مذهب در مقابل دیدگان مخالفین با آن بر آمد. این کتاب شلایر ماخر یک شهرت جهانی برای شلایر ماخر به همراه داشت. در سال نخستین انتشار این کتاب یعنی سال ۱۷۹۹ او به انتشار مقاله ای در باب موقعیت یهودیان با نام « نامه هایی در باب موقعیت امور سیاسی – الهیاتی خانواده های یهودی » دست زد.
در این مقاله او اجبار یهودیان در دادن غسل تعمید برای برخورداری از حقوق شهروندی را رد کرد و از حقوق کامل شهروندی برای یهودیان تحت هر شرایطی دفاع کرد. در همین سال او یک مقاله دیگر با نام « به سوی یک نظریه هدایت اجتماعی » منتشر ساخت که اولین اثر او در باب اهمیت هنر گفتگو محسوب می شود. نهایتا در سال ۱۷۹۹ دوباره به نوشتن اثری انتقادی درباره فلسفه کانت با نام « جهان شناسی کانت » دست زد این اثر به طور خاص فلسفه دوگانه انگارانه کانت در باب ذهن را مورد مطالعه قرار داد.




    لینک مطلب  



نویسنده : محمد ناصری ; ساعت 0:48 روز شنبه بیست و چهارم فروردین 1387



دلم گرفته.دلم عجیب گرفته. چه سخته که بخوای درد دل کنی و کسی را محرم حرفات پیدا نکنی.به آینده فکر می کنم ولی درد انتظار کشنده است.کشنده...
ای کاش می مردم.
وقتی به این دنیای توهمی آمدم ، فریاد زدم که من هستم در حالی که برای دفن شدن آمده بودم .حال که دفن شدم متولد خواهم شد، در حالی که فریاد می زنم.
یعنی گل شقایقم همش توهم بود!!

ولی بازم می گم شاید...
شاید...

آخ که چه قدر دلم گرفته.ای کاش بارون بزنه.






    لینک مطلب  



نویسنده : محمد ناصری ; ساعت 23:39 روز دوشنبه نوزدهم فروردین 1387



به پیرامونش نگریست، هیچ چیز جز خودش ندید.


نخست فریاد بر آورد:

من هستم.


...آنگاه هراسید، زیرا انسان می هراسد... هنگامی که تنهاست.


-------------------------------------------------------------------------------------------
بریهادارانیاکا اوپانیشاد





    لینک مطلب  



نویسنده : محمد ناصری ; ساعت 14:55 روز پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387


بعد از مدت ها بالاخره وبسایت دانشکده را راه اندازی کردم.
www.IAUMemari.com
جا دارد از تمامی کسانی که نه تنها ما را در اجرای این مهم یاری نکردند بلکه مشکلاتی هم در سر راه ما قرار دادند کمال تشکر را داشته باشم.از جمله مدیر گروه محترم دانشکده جناب مهندس سقاپور و مشاورین محترم چون مهندس عطاریان و مهندس نصر.
و از تمامی دوستان انجمن علمی گله دارم که چرا بیشتر یاری نکردند که این وبسایت زودتر از این ها راه اندازی شود.



دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : محمد ناصری ; ساعت 3:16 روز سه شنبه سیزدهم فروردین 1387

انسان آنچنان که فهمیده می شود هست ، نه آنچنان که هست فهمیده می شود.


چقدر روح محتاج فرصت هایی است که در آن هیچ کس نیست. آن لحظه که بودن خویش ،انسان را از تمام آن چه که آن را بودن داده اند، رها می سازد.


من با نفی خویش خود را می آفریند و آن من که مخلوق دیگری است خود خالق می گردد و دیگری خویش را خلق می کند.


معشوق عاشق خویش را که از ماهیت خود پوست افکنده و در رهایی درد " نمی دانم چگونه بودن" آواره است، در آغوش وجود خویش می کشد.


دکتر علی شریعتی





    لینک مطلب  



نویسنده : محمد ناصری ; ساعت 12:14 روز جمعه دوم فروردین 1387

دوباره بر سر سوالی نشستم که دو سال پیش مرا به آغاز کردن  این وبگاه واداشت.

معماری آینده، هنر یا تکنولوژی؟

با تکنولوژی آغاز کردم و تا آنجا که می دانستم و می توانستم این وبلاگ و البته مسیر زندگی خود را پیش بردم و هم اکنون بعد از دو سال تصمیم به تغییر روند گرفته ام و این همراه با ااتفاقی بزرگ در زندگی من بود که مرا به سمت هنر کشاند و هم اکنون این هنر و عرفان  خواهند بود که قایق من را در این رودخانه بی بازگشت هدایت خواهند نمود.

آنچنان که پاسکال گفته است که دل دلایلی دارد که مغز از آن بی خبر است.

پس آغاز می کنم راهی که نمی دانم پایانش کجاست و چه زمانی؟

و چه زیبا احمد شاملو سرود بودن من را سرود و من با او هم آوازم و می خوانم:

 

گر بدین سان باید زیست پست،

من چه بی شرمم

 اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم

بر بلند کاج کوچه بن بست.

گر بدین سان باید زیست پاک،

من چه ناپاکم

اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه یادگاری جاودانه،

بر تراز بی بقای خاک.





    لینک مطلب